چند روزی است که دوباره دچارتخیلات جامعه شناسانه شده ام؛ همه چیزبا دیدن «فراخوان جشنواره ی علوم انسانی عمار» شروع شد: در اوج نا امیدی ، خلسه ای غمگنانه و عزلتی ناگزیر!!!
مدام با خودم کلنجارمی روم که : برای «علوم انسانی عمار» بنویسم یا نه؟! از خودم می پرسم که آیا داشته های علمی و ذهنی من در حدی هستند که مخاطب این جشنواره باشم ؟!! و اساسا" چه حرف و مسئله ی انسانی و اجتماعی قابل اعتنایی دارم که با طرح و بحث راجع به آن و دنبال کردن علل و زمینه های بروزش، بتوان به خروجی با ارزش نظری رسید؟! از طرفی آن بخش از متن فراخوان جشنواره در خاطرم مانده است که تأکید دارد:« آثار ارائه شده به این جشنواره میبایست واجد وجوهی از تأمل نظری بر روی یک پدیده، تجربه و مسئله عینی باشد.»
« تجربه و مسئله ی عینی» ؛ تلنگری است به ذهنم!!! در کسری از ثانیه تمام تلخی های مربوط به تجربه های عینی ناموفق شغلی ام در ذهنم تداعی می شوند؛ سالها تلاش و کوشش صادقانه و امیدوارانه؛ برای درست زیستن و شریف و آزاده بودن!! برای متعهد ماندن به اسلام انقلابی با یقین به این اصل که همه مکلفیم به انجام تکلیف؛ نتیجه هر چه باشد!!!
بلاخره به این نتیجه رسیدم که بنویسم؛ حتی اگر مخاطب این جشنواره نباشم و حرفم هم چندان جنبه ی پروبلماتیک نداشته باشد و درآخرهم خروجی مفید نظری به دست ندهد !!! اما حداقل فایده ی آن اینست که روایتی جدید نگاشته می شود که تا پیش ازاین خوانده نشده است. «انسان ها جهان را در قالب روایت می فهمند و آن را در قالب روایت بیان می کنند. روایت هم یک شیوه استدلال و هم یک شیوه بازنمایی است. روایت ها تاریخ سوژه ها هستند؛ آنها بیانگر احساسات، اندیشه ها و تجربیات انسانی هستند. آنها آشکار کننده آسیب ها و مزایا هستند، به خلق هویت و واقعیت اجتماعی کمک می کنند و حتی باعث دگرگونی می شوند و بدین دلیل که روایتها ساختارهای ایجاد معنا هستند بررسی می شوند.»
مسئله ای که می خواهم راجع به آن بنویسم شاید تا دو دهه پیش ازاین گریبانگیرمعدود افرادی از جامعه ی ما بود که ظاهرا" اصول سرسختانه ای برای سلوک اجتماعی و رویه ی شغلی خود قائل بودند؛ اصولی از جنس «آزادگی»، «ظلم ستیزی»، «عدالت طلبی» و «تعهد انقلابی» که باورمندانه نیز به آنها پایبند بودند. این معدود افراد همان هایی بودند که هنوز سودای تحقق آرمانهای انقلاب را درسرداشتند و ورود به هرعرصه ای را فرصتی برای عینیت بخشیدن به مبانی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی می دیدند. اما در شرایط کنونی، مسئله ی مذکور تیپ های فکری مختلف جامعه را درگیر نموده است و بنابراین دایره ی نارضایتی ها از محدوده ی اجتماعی مربوط به آرمان خواهان انقلابی و یا تیپ های خاص فکری ایده آلیست به کل جامعه سرایت پیدا کرده است.
مسئله ی من به مواجهاتی عینی بر می گردد که درمقاطع مختلف از فعالیتهای شغلی و اجتماعی ام به عنوان یک انسان معتقد و آرمان خواه به کرات رخ داده اند و به واسطه ی آن؛ ناچار به انتخاب یکی از دو گزینه ی پیش رو شده ام :
1- حفظ شغل و موقعیت اجتماعی 2- پایبندی به اصول و ارزش های اعتقادی و ایدئولوژیک
به عبارتی من مدام با سیستمی مواجهه بوده ام که در آن منفعت طلبی ، اخلاق گریزی، ریا کاری، باند بازی و استفاده ی گسترده از رانت؛ از رویه های متعارف و ملزومات اصلی ورود و جذب افراد بوده است و طبیعتا" برای حفظ شغل و موقعیت اجتماعی می بایست در چنین فضای فاسدی، سوژه ای منفعل بود نه کنشگری انقلابی و منتقد!!! آموزش و پرورش، چندین دبیرستان و دانشگاه ، مرکز پژوهشی، سازمان دینی، فرهنگی، نشریه، سایت و... از جمله مراکزی بوده اند که در طی دو دهه فعالیت شغلی و اجتماعی ام در آنها، اشکال مختلفی از فساد و رویه های ناسالم در مناسبات سیستمی را تجربه نموده ام و هر بارناچار شده ام که میان یکی از دو انتخاب یعنی: شاغل بودن از یک سو و پایبندی به اصول اعتقادی و انقلابی ام از سوی دیگر؛ درنهایت یک سوژه ی معتقد و انقلابی باقی بمانم بدون شغل و مزایای حاصل از آن! این احساس تعهد و وفاداری اما هر بار علاوه بر قیمت گزاف بیکارشدن ؛ احساس شکست و ناتوانی و استیصالی آزاردهنده هم را به دنبال داشته است!!!
اما چنین احساس شکست و استیصالی تا به کجا تاب آورده می شود؟! و اساسا" چند درصد از افراد این امکان را می یابند که بعد از هر بار تجربه ی شکست و عدم توفیق در رسیدن به اهدافی که به درستی اشان باوردارند دوباره از نو شروع کنند و با ساختار معیوب و فاسد در بیفتند و دوباره موقعیت شغلی و اجتماعی خود را به خطر بیاندازند ؟! و اساسا" چرا در نهادها و سازمانهایی که ذیل یک حکومت برساخته از انقلابی مردمی و اسلامی ، فعالیت می کنند، پایبندی به اصول و آرمانهای انقلابی مانند «آزادگی»، «ظلم ستیزی»، «عدالت طلبی» و «تعهد انقلابی» مستلزم تحمل هزینه های گزافی مانند طرد شدن و محرومیت شغلی افراد است؟ چنین تقابلی چگونه و از چه زمانی میان ساختارها و نهادهای متعلق به جمهوری اسلامی و سوژه های معتقد به آن، شروع به نضج یافتن نموده است؟ آیا اصول و مبانی انقلاب در مقطعی از زمان کنار گذاشته شده و یا فراموش شده اند که نتوانسته اند مناسبات و سیاست گذاریهای کلان مملکتی را مدیریت کنند؟ و یا عواملی دیگر مثل اشتباهات راهبردی در ایجاد چنین تضادها و تقابلاتی دخیل بوده اند؟ و یا نه؛ شاید اصلا" این سوژه های انقلابی هستند که دچار خطای ادراکی از اصول ایدئولوژیک انقلاب بوده اند و یا در کنشگری های انتقادی خود در میدان، رویکردهای نادرستی داشته اند؟!
آنچه مسلم است در آراء حضرت امام به عنوان پایه گذار انقلاب اسلامی ، شاخص هایی مانند ظلم ستیزی، مبارزه با فساد، نفی وضع موجود و تلاش برای پی ریزی یک شرایط آرمانی، پر رنگ تر از سایر مقولات خودنمایی می کنند؛ خط فکری که درمیان شاگردان و یاران نزدیک امام هم با قوت دنبال می شد و اکثریت آنها از همان آغاز برضرورت تغییر و تحولات بنیادین در جامعه تأکید داشتند. شهید بهشتی از مهمترین این افراد بود؛ در دیدگاه شهید بهشتی هر جامعهای از یک مثلث تشکیل می شود که ضلع اول آن مردم، ضلع دوم آن مکتب و دین و آیین و ضلع سوم آن، رهبران آن جامعه هستند و هر سه ضلع این مثلث در معرض فساد قرار دارند. او از همان سالهای منتهی به پیروزی انقلاب از خطر سرطان فساد بر پیکرعمال و کارکنان و نظام ادارى یک جامعه سخن گفت و اینکه دیر یا زود مرگ درانتظار چنین جامعه ای خواهد بود ؛ مگر اینکه سرشت نظام اداری آن عوض شود و به سرشت حق و عدل تبدیل شود. اما مرور مشکلات عدیده ی پس از انقلاب وجنگ تحمیلی به ویژه وضعیت اقتصادی بد اقشار متوسط به پایین جامعه نشان می دهد که درعمل هیچ گاه آنچنان که باید عدالت در اولویت قرار نگرفت.
در تمامی این سالها عوامل مختلفی از جمله: 1 - تداوم فساد بوروکراتیک و ناکارآمدی های ساختاری باقی مانده از دوره ی پهلوی 2- ضعف در تبدیل مبانی فکری و ایدئولوژیک انقلاب به قوانین اساسی کارآمد و راهبردهای مؤثر(شکاف میان نظر و عمل) 3- خلاء رویکردهای انتقادی نسبت به قوانین و سیاست های حاکمیتی 3-رواج و عرف شدن منفعت طلبی ، اخلاق گریزی، ریا کاری، باند بازی و استفاده از رانت در سازمانها و نهادهای مختلف 4- سوء استفاده ی سوژه های حکومتی و سیاسی و اطرافیانشان از امکانات عمومی و بیت المال 5- افزایش شکاف های طبقاتی 6 –کاهش مشارکت مؤثرعموم مردم در عرصه های مختلف و انفعال سیاسی- فرهنگی جمعیت قابل توجهی ازآنها و ... دست به دست هم داده اند تا عدالت که تاروپود متون دینی و ساختار فهم دینی ما از آن نضج یافته است به شکلی تراژیک از معنا و کارکرد بیافتد و همچنان واژه ای زیبا و آرمانی دور از دسترس بماند.
شواهد و قرائن نشان می دهند که جامعه امروز ما، مقطع تقدیرگرایی وپذیرش واقعیت راتجربه می کند؛ دوره ای که به نظرمی رسد درآن ،عدالت خواهی و آزادی به بهانه عقلانیت وتجربه تاریخی ومصلحت اندیشی به گفتمانی درحاشیه ومطرود بدل شده است دراین شرایط ، سوژه های انقلابی عدالت خواه که منتقد نابرابری ها و شکاف های طبقاتی موجودهستند، جمعیتی اندک و کم شمارند که تحت فشارها، تهدیدها و محرومیت های مختلف در صحنه می مانند و البته متحمل مصائب و هزینه های فراوان می شوند. درچنین فضایی، طبیعتا" حرکت ها ی اجتماعی با اهدا ف مشترک وهمسوبا منافع جمعی، هم کمتر به چشم می خورند ودرغالب موارداگرحرکتی هم شکل بگیرد، معمولا" استمرارنمی یابد ودرهمان مراحل ابتدایی شکل گیری، متوقف می شود. درواقع عدم وجود بسترهای مساعد و ساختارهای کارآمد ،جهت تحقق عدالت اجتماعی وبرآورده شدن مطالبات مدنی ، افراد جامعه را درموقعیت های چالش برانگیزی قرار می دهد که به نوعی سرخوردگی اجتماعی را برای آنها به دنبال می آورد. افراد درچنین فضایی بواسطه درک تجربه های ناموفق ناشی ازپی گیری مطالبات شغلی، مدنی واجتماعی اشان ، ترجیح می دهند که به حداقل های زندگی فردی خود دلخوش باشند. این ترجیح فردگرایانه وعافیت طلبانه که در تار وپود جامعه رسوخ یافته است، هرکدام از اقشار مختلف اجتماع را به نوع خاصی تحت تأثیر قرارداده است ؛ازعامه ی مردم گرفته تا روشنفکر و نخبه واندیشمند؛ نحوه حضور وعملکردشان درصحنه اجتماعی ، به نوعی حاکی از یأس و نا امیدی وبی تفاوتی نسبت به امورجامعه است. و این درحالیست که می دانیم که یک جامعه ی مدعی آزادگی و انقلابی بودن متکی به مردمی است که اکثریت آنها مسئولانه و اخلاقی عمل می کنند؛ اکثریتی که نسبت به شرایط نامطلوب وناعادلانه ی جامعه واکنش نشان می دهند.
اما واقعا" چرا در جامعه ی امروز ایران پس از گذشت چند دهه از انقلاب، چنین اکثریتی به چشم نمی آیند؛ اکثریتی که بخواهند برای کنش اخلاقی و مسئولانه تلاش کنند؟! حتی اقلیت انقلابی متعهد و مسئولی هم که درهر شرایطی پایبند به اصول، ارزش ها و آرمان های انقلاب اند از صحنه های اثر گذار سیاست، اقتصاد، فرهنگ و...غائب هستند؟ ویا اگر که حضور هم دارند نمی توانند راهکارهای مؤثری برای حل و فصل مسائل و مشکلات متعدد مبتلابه جامعه ارائه دهند؟
علل بروز چنین انفعالی در میان سوژ ه های اجتماعی، هم در سطح خرد و هم کلان، قابل بررسی و تبیین است. یکی از بدیهی ترین علل آن، عدم وجود سیستم نظارتی قوی وخلاء قوانین حمایت کننده از حقوق افراد جامعه است؛ مثلا" حق اعتراض!!! اعتراض کارکنان ادارات، سازمانها و نهادهای دولتی به مسئولان ذیربط و یا کارگران به کارفرمایان مربوطه. افراد در هنگام مواجهه شدن با مشکلات محیط کار و تضییع حقوقشان از سوی مسئول بالادستی و یا کارفرما ، چون امیدی به پیگیری و حمایت قانون و سیستم ندارند، ترجیح می دهند که سکوت اختیار کنند و همین برخورد خنثی و منفعلانه ی آنها باعث می شود که اجحاف صورت گرفته از سوی مسئول و کارفرما ادامه پیدا کند و چه بسا به مرور زمان بیشتر شود.
درچند سال اخیراما به مدد شبکه های اجتماعی و ارتباطات فضای مجازی؛ سر و صدای ظلم و اجحاف سرمایه داران ، صاحبان قدرت و مسئولان بالادستی به اقشار ضعیف و پایین دستی، از گوشه و کنار کشور در آمده است !!! گزارش ها ی مختلفی در فضای افکار عمومی نشر یافته که بیان گر لبریز شدن صبر جمعیت زحمتکش و کم برخوردار و مستضعف کشور است.
در دوازدهمین دوره ی جشنواره ی فیلم عمار، محمدرضا حاج محمدحسینی ، با فیلم مستندی تحت عنوان نان گزیده ها( 2) ، به این مسئله پرداخته است: او قصه ی پرغصه و تکراری ظلم آشکار ظالمان و بی صدایی و استیصال مظلومان را از هپکوی اراک روایت نموده است. در این مستند که «نقدی درون گفتمانی» دارد؛ تلاش شده است نقش اعتراضات کارگران در کنار مطالبه گری روحانیون، دانشجویان و نیروهای وفادار به آرمانها وارزش های انقلابی، در بازپس گیری هپکو از دست صاحبان نالایقش نشان داده شود.
مستند ((نان گزیده ها)) روایتی ساده و بی تکلف دارد که در آن ماجرای تظلم خواهی کارگران یک کارخانه ی صنعتی به تصویرکشیده است: ماجرا مربوط به کارخانه ای است که به دنبال اجرای سیاستهای خصوصی سازی، به صورت نا متعارف و با استفاده از رانت به یک فرد فاقد صلاحیت لازم که جزو ابر بدهکاران بانکی است واگذار می شود. اقدامات سود جویانه ی این فرد کارخانه را به تعطیلی می کشاند و بسیاری از کارگران اخراج می شوند.
در مستند به ترتیب شاهد این آیتم های کلی هستیم :
اعتراضات کارگران هپکو و نا امیدی و استیصال آنها، بستن راه آهن ، دخالت نیروی انتظامی و به خشونت کشیده شدن اعتراضات، پیگیری چند کارگر آگاه، متعهد و انقلابی، پای کار آمدن نخبگان شهر و تلاش آنها برای اطلاع رسانی به مردم و متقاعد کردن مسئولان شهر به همراهی، دخالت قوه ی قضائیه و باز پس گیری شرکت از فرد متخلف و مجازات وی ، تبرعه ی کارگران بازداشت شده ، تصمیم گیری در مورد واگذاری شرکت به بخش دولتی و تشکیل یک هیئت مدیره ی متخصص و متعهد و پرداخت حقوق معوقه ی کارگران
جملات کلیدی و اپیزودهای معنایی درهنگام تماشای فیلم جلب توجه می کنند که می توان آنها را به مثابه عناصر سازنده ی گفتمان اثر در نظر گرفت :
- بی توجهی مسئولین : مسئولین قابل اعتماد نیستند اما بی بی سی که اصلا"/روحانیون موقع اعتراضات و دستگیری کارگران کنار ما نبودند/
- خلاء و ضعف قانونی : رئیس سازمان خصوصی سازی میگه من سهام شرکت رو واگذارکردم و دیگه کاری ندارم پس نظارتهای بعد از واگذاری چه میشه؟ مگه نباید اشتغال اضافه یا تثبیت بشه؟/ دادستان میگه شرکت خصوصیه و طبق قانون، مدیر عامل می تونه به هر کی خواست حقوق کمتر بده به هر کی خواست حقوق بیشتر، یا نیروهاش رو تعدیل کنه ما نمی تونیم دخالت کنیم
- شنیده نشدن صدای اعتراضات کارگران: من هم اگر جای کارگران بودم ریل را می بستم/ وقتی کارگر ماهها داره داد میزنه که زن و بچه اش گرسنه اند و صداش رو نمی شنوند مجبوره ریل رو ببنده
- نفوذ آقایان صاحب قدرت و ثروت در سیستم: سهام داران کله گنده پشت قضیه بودند/ همه ی کسانی که سهام کارخانه را گرفته بودند بورس باز بودند / مدیر عامل هپکو جلوی کارگرانی که ماهها حقوق نگرفته بودند با افتخار می گفت ماهی چهل میلیون حقوق می گیرم به کسی هم مربوط نیست / حقوق می خواهید برید سر ریل/
- اعلام جرم علیه معترضین به فساد و ظلم :کسانی کتک خوردند که نسبت به تبعیض و رانت و فساد اعتراض داشتند/
- اخبار و گزارشات جعلی و هدفمند صدا و سیما: برخی از کارکنان صدا و سیما سهام هپکو رو داشتن واسه همین برای بازی با قیمت سهام در بورس، اخبار و گزارش جعلی از راه اندازی خط تولید هپکو پخش کردند/ صدا و سیمایی که باید صدای اعتراض کارگر باشه گزارش دروغ به نفع بورس بازان تهیه می کنه از اونطرف بی بی سی و ...میان به هپکو می پردازند
- مبارزه با فساد: مبارزه با فساد را مثل دوران طاغوت ببینید که کسی پشت شما نیست و حمایت نمی شوید/ مبارزه با فساد از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر است/
- اهمیت تولید: حرف آخر آقا این بود که تولید هر جور شده زمین نماند/اولین بلدوزرهای عملیاتی در زمان جنگ با توکل و پشت کار جوانان تولید شد
- دانشجوی مسلمان صدای مستضعفان
- راه آهن را بستن که بستن! حالا آقایون دو ساعت دیر تر برسن تهران؛ دو ساعت دیرتر برن شمال!!
- الان اگر هپکو زمین بخوره کل صنعت ضربه می خوره ضمن اینکه دانشجویان و طلابی که مطالبه گری نموده اند نیز از سیستم نا امید می شوند
به زعم کارگردان فیلم آنچه که در مستند به نمایش درآمده است روشی صحیح برای مطالبه گری، حل مسئله و دادخواهی است که منطبق بر موازین شرعی و اخلاقی می باشد. اما مسئله اینجاست که روند مطالبه گری و تظلم خواهی که حاج محمدحسینی روایت می کند متکی به سوژه های اجتماعی - محمد قهیه ای و سید امیر میر ناصری - است که به لحاظ ویژگیهای فردی و نوع کنش گری های اجتماعی، خاص هستند :
در سکانس هایی از فیلم ، حزن عمیق محمد قهیه ای از ماجرای کارگری که بخاطر نداشتن پول خرید دو شاخه گل برای تنها دخترش، اقدام به خودکشی نموده است، نمایش داده می شود همچنین صحنه هایی مربوط به حضور محمد در گلزار شهدا که انس او با شهدا و آرمانهایشان را نشان می دهد و نقل قولی که شاید به نوعی بیانگر پروراندن خیال شهادت در ذهن اوست، چنین نشانه هایی در فیلم این ذهنیت را برای مخاطب ایجاد می کند که محمد قهیه ای کارگری است که به لحاظ سطح آگاهی، قدرت تحلیل با هم صنفی های خود متفاوت است و مسئله ی او فراتر از دغدغه های شخصی و شغلی است ضمن اینکه زمینه های کنش گری های مدنی در او قابل تشخیص است.
در مورد سید امیر میر ناصری هم ما با یه کارگربا ویژگیهای خاص شخصیتی و اجتماعی روبروییم ؛ او سابقه ی اعزام به مناطق جنگی سوریه و افتخار آشنایی با شهید سلیمانی و همرزمی با شهدای مدافع حرم را داشته است. سید در آن دوران به خواست شهید سلیمانی، با کمک دیگر همکاران هپکویی توانسته است ماشین های سنگین از کار افتاده را دوباره راه اندازی کند؛ ماشینهایی که در آن مقطع حساس برای ساختن خاکریزهای مقابل نیروهای داعش خیلی ضرورت داشته اند. اتاق سید هنوز با سربندهای سبز و قرمز یا زهرا و یا حسین آذین شده است و حال وهوای جبهه و شهدا را در ذهن تداعی می کند. او خود را سرباز ولایت می داند که به امر رهبرش در حال جهاد در جبهه ی اقتصادی است. سید معتقد است که در راه احیای تولید باید تمام توان خود را به کار گیرد و حتی از جانش مضایقه نکند.
این در حالیست که می دانیم در شرایط عینی و واقعی جامعه امروز ما سوژه های اجتماعی مثل محمد قهیه ای و سید امیر میر ناصری در اقلیت هستند؛ بنابراین اگر مشابه مسئله ی هپکو در جای دیگری اتفاق بیفتد که کارگرانی مثل محمد و سید را نداشته باشد، چطور می توان در آنجا چنین زنجیره ی مطالبه گری را ایجاد نمود؟ از طریق کدام سوژه های اجتماعی ؟ به کمک کدام نخبگان؟
اگر چه مدل مطالبه گری که در این مستند نمایش داده شده، ارزشمند است و در جای خود قابلیت الگوگیری دارد اما ایده ال جامعه ی امروزی نیست ؛ چرا که آغاز مطالبه گری و پیگیری های اولیه متکی به روابط است؛ روابطی که شاید همیشه وجود نداشته باشند : مثلا" رابطه ی دوستی محمد و سید و نوع ارتباط گیری با نماینده ی طلاب و روحانیون ذی نفوذ یا دانشجویانی که بعد ها به حرکت مطالبه گری کارگران می پیوندند ، برگزاری جلسات با مسئولان شهر و استاندار، و در نهایت وصل شدن به قوه ی قضاییه و شخص آقای رئیسی، همگی حلقه های زنجیری هستند که به واسطه ی ارتباطات شخصی، دوستانه و یا توصیه های جناحی به هم متصل شده اند. بنابراین اگر شرایطی را فرض کنیم که در مسیرمطالبه گری، احیانا" یکی از این افراد که به واسطه ی توصیه، دوستی و آشنایی پای کارآمده بود، همراهی لازم را انجام نمی داد شاید زحمات کل افراد بی نتیجه باقی می ماند.
به عبارتی واقعیت اجتماعی اینست تا زمانیکه سیستم نظارتی قوی و قوانین کار آمد برای دفاع از حقوق عامه ی مردم در مطالبه گری ها و تظلم خواهی هایشان مهیا نباشد، یک فرد عادی از معلم و استاد دانشگاه گرفته تا کارگر یا کارمند معمولی بدون برخورداری از سرمایه های اجتماعی خاص، نمی تواند در مواجهه با ظلم و اجحاف شغلی و اجتماعی ، به تنهایی از حق خود دفاع کند و از کارفرما و یا مسئول بالادست خود مطالبه گری نماید؛ چرا که اساسا" در این مسیر نه به مراجع ذیصلاح دسترسی دارد و نه رویه ی قانونی مؤثری برای امکان تظلم خواهی امثال او پیش بینی شده است.
با این اوصاف شرایط موجود بسیار نا امید کننده است اما نباید فراموش کرد که شناخت واقعیت اجتماعی معمولا" نمی تواند حامل امید باشد. چرا که واقعیت اغلب ناامید کننده است یا لااقل بسیار از امیدهای ما فاصله دارد. به عبارتی واقعیت از اینرو که اجتناب ناپذیر و لایتغیر می نمایاند واحساس ناتوانی در تغییررا درما ایجاد می کند، همواره حامل یاس است. از اینرو ما همواره نیازمند ساختن آرمان هستیم.
در این میان آرزو ،آرمان و حقیقتی که ما به دنبال آنیم وباعث خوشنودی ماست ،حامل امیدخواهد بود ؛چراکه درذهن ما امکان مواجهه با واقعیت تلخ و نامطلوب موجود، را تداعی می سازد ومانع از تسلیم شدن عقل مصلحت اندیش ومحتاط به شرایط موجود خواهد شد . به عبارتی دیگر درمواجهه با واقعیت اجتماعی، داشتن آرمان ، آرزو و امید، بهترین عامل حرکت وجنب و جوش می باشند.
ما فراموش نکرده ایم که امید، آرمانخواهی وایثارگری مردم، مهمترین پشتوانه های پیروزی انقلاب اسلامی و مقاومت هشت ساله ایران درجنگ تحمیلی بودند. در آن دوران خاص، این ویژگیها بواسطه اعتقادات مردم به مبانی اصیل اسلام و تکیه بر ایدئولوژی انقلابی محقق شد ؛ بنابراین در شرایط کنونی نیز که بار دیگر فضای یأس و نا امیدی در جامعه گسترده و همه گیر شده است، بسط واحیای دوباره این ایدئولوژی در جامعه ، بیش از هر امری ضرورت دارد؛ چراکه این ایدئولوژی مذهبی انقلابی ،همانطور که توانست ملت رابر علیه نظام دیکتاتوری وپرقدرت پهلوی به حرکت درآورده و درجنگی نابرابر علیه رژیم ددمنش صدام سر افراز نماید، این پتانسیل را دارا می باشد که در دوران ثبات نیز مردم را در جهت از میان برداشتن تبعیضها ، بی عدالتی ها و فقر بسیج کند و آنها را با هدف دستیابی به شرایطی آرمانی به جنبش و حرکت انقلابی در آورد .
کویریات...
ما را در سایت کویریات دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: چهارشنبه 14 ارديبهشت 1401 ساعت: 13:58